Bloggnorge.com // بێدەنگی
Start blogg

بێدەنگی

( نووسراوەکانی گوڵاڵە کەمانگەر )

چرا میترائیسم نمیتواند آیینی زنانە باشد (پاسخ بە گفتار قطب الدین صادقی)

دکتر قطب الدین صادقی اخیرا در همایش هنرهای آئینی ایران مطالبی را درباب «داستان ضحاک ماردوش و دروغ سیاسی هخامنشیان» عنوان کردەاند کە متن آن سخنرانی و محتوای آن این روزها مورد توجە آنان کە چشمی بر ساحت اسطورە و تاریخ باستان و ادیان باستانی دارند، قرار گرفتە است و عدەای دیگر نیز پارا فراتر نهادە وخود هر آنچە گمان میدارند بدون آنکە دلیل و مدرکی داشتە باشند بە آن می افزایند من جملە گزارەی عجیب زنانە بودن آئین میترائی و وابستە بودنش بە فرهنگ دوران مادرسالاری. این مقالە ضمن رد چنین ادعاهایی در پی تبیین رابطەی میان آئین میترائی و کیشهای زنانە است.

دکتر صادقی در بحث خود کە آن را همچون فرضیەای نو مطرح کردەاند در پی اثبات این نکتە هستند کە داستان ضحاک ماردوش محصول تقابل دو نظام سیاسی هخامنشی و مادی است و برساختەای است کە هخامنشیان از طریق آن در پی خوارداشت و تخفیف مادها بر آمدە اند، تا اینجای مطلب را تاریخ دانان باید قضاوت کنند و  موضوع این مقال هم نیست.

اما ایشان در خلال تبیین این پیش فرض چندین اشتباه فاحش را در حوزەی اسطورە و آیین و نماد شناسی آئینی مرتکب میشوند ، اشتباهاتی کە روشن شدنشان میتواند کلیت پیش فرض ایشان را هم با چالش جدی مواجە کند.

آقای صادقی در بحث خود بدون اشارە بە هیچ منبع اسطورە شناسی، دین شناسی و یا مردم شناسی این همانی آئین میترایی و کیشهای زنانە و کهن منطقەی زاگرس کە تقدیس مار یکی از المانهای مهم آنان است را امری مسلم و بدیهی انگاشتە و بدون اینکە در ابتدا نسبت فرضی میان میترائیسم و تقدیس مار را اثبات کند، وجود چنین نسبتی را مبنای کار خود قرار دادە است. وی با بیان اینکە «مار در فرهنگ مهری نماد خرد و زمین بود» بە ناگاه و بدون ارائەی دلیلی بە این نتیجە میرسد کە مار یکی از نمادهای آئین میترائی است.

از آنجا کە منابع پژوهشی در مورد دوران اساطیری (دوران پیش از تاریخ) تنها پیکرەها و نقشها و آئینها و اساطیر شفاهی است یکی از راههای اصلی پژوهش در این حوزە بە ناچار نمادپژوهی است ، یعنی بررسی نمادها در سە حوزەی نقوش، مناسک و اساطیر.

اما نماد باستانی چیست؟

 نمادها در اولین مراحل زندگی بشر  بر خلاف تصور مردمان امروزین هرگز نقشهایی تهی نبودەاند و در پیوند مستقیم با زندگی انسان اساطیری بودە و برای هر کدام دلایلی موجە را با خود حمل میکردەاند، دلایلی کە تقدیس آنها را واجب می داشتە است. بە عنوان مثال پیوند ماه و آب با زن پیوندی است کە نمایانگر توجیە پدیدەای بیولوژیکی است، زنان نخستین شاهد همزمانی چند پدیدە بودەاند، سیکل ماهیانە بدن خود کە همیشە با شکلی از اشکال ماه در پیوند است و نیز در همان زمان شاهد تفاوتی در سطح آبها بودەاند (جزر و مد). یکی با کامل شدن ماه، دیگری با نیمە شدنش و آن یکی با مشاهدەی هلال ماه دچار خونریزی شدەاند. و بنا بر آن اصل اساسی باور کهن کە «مجاورت، همزمانی و توالی چیزها   و پدیدەها سر منشاء باور بە وجود رابطەی علی و معلولی میان آنها بودە است».   زنان نخستین، ماه و آب را عامل اصلی خونریزی ماهیانە خود دانستەاند و از این جهت این پدیدەهای طبیعی برایشان مقدس بودە و گاهی توتم محسوب شدەاند. بە گفتەی دورکهایم تصور چنین ارتباطاتی حتی در امر حاملگی هم وجود داشتە و از آنجا کە میان ارتباط جنسی و احساس و اشراف بر حاملگی فاصلە ای هست زنان نخستین اولین جانور یا پدیدەای را کە همزمان با احساس حاملگی دیدەاند عامل ایجاد نطفە در زهدان خود تصور کردەاند و فرزند خود را دارای ارتباط شخصی خاص با آن جانور یا پدیدە دانستەاند. (دورکیم، صور بنیادین حیات دینی)

بنابراین زمانیکە میگوییم ماه ، آب، گاو ، مار ، زمین و… نمادهای زنانە و متعلق بە فرهنگ مادرسالار هستند برای تمامی اینها دلایلی مستقیم یا غیر مستقیم وجود دارد و هیچ نمادی بی دلیل و ناگهانی پیدا نمیشود یا بە حاشیە نمیرود.

از آنجا کە جوامع مادرسالار اولیە جوامعی توتمیک (رید،١٣٨٤، ٢٠٥) و عمدتا متکی بە کشاورزی سطحی و بعدها پس از خروج از شکل اولیە خود دارای شکل شبانی یا کشاورزی عمیق بودەاند (کتاک، ١٣٨٦، ٦٣٥) زمین و باروری و توتمهای مرتبط با باوروی در میان آنها بیشترین گسترە را داشتەاند و از میان جانواران گاو عمدەترین و مهمترین نماد و توتم تمدنهای متکی بە کشاورزی و نیز شبانی است. در زندگی کشاورزی گاو نر (بە خاطر شخم زمین ) بیشتر مورد توجە بودە و در زندگی شبانی گاو مادە به عنوان نماد محسوس حیات و باروری در نزد اقوام چادرنشین بوده است. در وارنر ریشەی این گاو پرستی را در دوران هندواروپایی میداند (وارنر، ١٣٨٦، ٥٠٩) بعل(خدای سامی غربی) در هیات گاو نری با آناث می آمیزد و ورزایی وحشی و ابر سوار برای بعل مقتدر زاده می شود( هوک ،1385 : 117) آنو خدای مهم بین النهرین با علامتی به معنای آسمان، گاو نر باور کننده نامیده می شود و موجب حاصلخیزی است. (لیک ،1385 : 17)آپولون صاحب رمه با شکوهی از بهترین گاوهای جهان است که زیر نظر هلیوس می چرند.(گرین،14:1366) وظیفه ی ویشنو به هنگام تجلی در هیات پرسورام حمایت ازگاو  برآورنده ی همه آرزوها (کامه دهنو)است.(ایونس،153:1373) در یک اسطوره ی کنیایی  هم گاو با صاحبش پیمان می بندد که در خدمتش خواهد بود به شرطی که هرگز او را نکشد و نخورد. (بیرلین ، 1386 : 157) در مصر نارمرمنس  پادشاهی بود که گاو پرستی را در سراسر مصر علیا و سفلی گسترش داد و خود را یک گاو نر می پنداشت. (وارنر ، 1386 : 507) از این نمونەها و نمونەهای بسیار دیگر دو موضوع را میتوان استنباط کرد:

 ١- گسترەی تقدیس گاو از اروپا تا آسیا و آفریقا را شامل شدە و بنابراین نمایندەی نوعی از زندگی است کە در میان تمام انسانهای زمین وجود داشتە و آن زندگی کشاورزی و شبانی است.

. ٢- گاو یکی از نماد عمدەی باروری و برکت بخشی بە زمین و حیوانات بودە و تکیە بر عنصر باوروری وجە اشتراک این نماد و فرهنگهای مادر سالار است.

از آنچە بە بحث آمد میتوانم با کمترین تردید بە این نتیجە برسیم کە گاو همچون نماد ، نمادی زنانە محسوب شدە و از مقدسات فرهنگهای مادر تبار بودە است لذا فعل گاو کشی (آنچە میترا مرتکب میشود ) نمیتواند در چارچوب اندیشەای زنانە کە باروری را امری مقدس بە شـمار می آورد، اتفاق بیفتد.

آئین میترائی نە تنها هیچ پیوندی با نظام اساطیری زن محور ندارد بلکە در تقابل آشکار با آن قرار دارد. نمادهای مطرح در آئین میترایی نیز نقطەی مقابل نمادهای کیشهای زنانە هستند و هر نمادی با عنصر مقابلش جایگزین شدە، گاو بارور کنندە و برکت بخشندە جای خود را بە شیر مقتدر و درندە دادە، ماه جایش را بە خورشید دادە، آب بە آتش و در نهایت پیکر فربە و زایای زن-خدا جای خود را بە پسرک جوان و مسلحی دادە بە نام میترا کە مهمترین خویشکاریش کشتن گاو مقدس طبقەی کشاورز و شبان و برافراشتن پرچم طبقەی جنگاور است.

در واقع جوامع ابتدایی کە بدست زنان شکل گرفت و توسط آنان ادارە میشد(رید، ١٣٨٤، ٢٠٥) بە جبر شرایط زندگی (نیاز بە وجود مرد در کشاورزی عمیق و دیگر کارهای سنگین) بە سمت تسلط مردان رفت و در این میان طلوع میترائیسم بە زعم نگارندە آن بزنگاه تاریخی است کە زن بە صورت کامل از قدرت کنار زدە شدە و تمام نمادهای مرتبط بە او و تمدن کشاورزی و دامداری بە نمادهای شیطانی و منفی تبدیل شدە و کشور گشایی و نبرد در سایەی آئین جدید بە سبک مورد تقدیر تمدن جدید کە تمدنی تماما مردانە بود تبدیل شد[1]. تمدنی کە در آن نمادهای کهن باروری همگی بار منفی و شریرانە داشتە یا ضعف و سستی را تداعی میکنند و نمادهای تازە (همان نمادهای میترایی) همگی مثبت و تداعی گر شکوه و اقتدار و سلطە هستند.

از دیگر نمادهای متعلق بە تمدن زنانە  مار است، مار همچون نماد یکی از پیچیدەترین و چند سویەترین و در عین حال پرکابردترین نمادها در سراسر دنیا و یکی از نمادهایی است کە با سقوط کامل سیستم اندیشەای زن محور بە نمادی اهریمنی تبدیل شد. به شهادت باستانشناسی حتی پیش از ریگ ودا پرستش مار در بخش بزرگی از جهان قدیم از دانمارک تا شرق رواج داشتە است. پیوند مار با زن در سفر پیدایش وبه تبع آن در دیگر اساطیر دینی سامی روشن است و این موضوع تا مدتها مفسران زن ستیز کتاب مقدس را بر آن داشته بود که مار را موجودی مادینه قلمداد کنند. فروید بر خلاف این را عنوان کرده و  مار را نمادی نرینه درنظر می گیرد. گروهی بر آنند که مار به دلیل نقش ارتباط دهنده ومیانجی میان آدم و حوا موجودی دو جنسی و درپیوند با زنان و مردان هر دو بوده است. (رتون ، 1378  : 56)  مار در تقسیم بندی نمادها، به زمینی وآسمانی در گروه نهادهای زمینی قرار دارد و در رمزپردازی اساطیری نمادهای زمینی  با زن  و الهه ی مادر- زمین و نمادهای آسمانی با مرد و پدرآسمانی در پیوند هستند.  مار و زن هر دو در نظام مادر سالار چهره ی قدسی دارند اما پس از گذر به پدرسالاری و برهم خوردن موازنه ی قدرت به سود مردان، هم مار وهم زن به چهره هایی پلید واهریمنی تبدیل شدند. پارادوکسی که درمورد این دو در اساطیر به وفور می بینیم در واقع محصول این گذارِ احتمالاً پر تنش است. زن و مار درنظام اجتماعی جدید اگر چه به موجوداتی بیگانه و دشمن تبدیل شده اند اما آن سابقه ی طولانی تقدس آنها را درهاله یی از بیم وخشوع قرار می دهد و این بیم وهراس از قدرت های کهن جنبه های مقدس پیشین آنها را نیز حفظ کرده وتناقضی را بوجود آورده است که شکوفایی جاودانگی این رمزها را رقم می زند. در این تردیدی نیست کە مار نمادی زنانە و متعلق بە فرهگنهای متکی بر باروری است و در بسیاری فرهگنها از جملە ایلام همچنان تا مدتها سابقەی قدسیش را حفظ کرد،  اما ارتباط دادن آن بە آئین میترائی نکتەای است نیازمند اثبات و ارائەی شواهد و مدارک بیشتر است (حداقل بیش از پیکرەای کە دکتر صادقی از آن نامبردە و بدون ارائەی هیچ دلیل روشنی آن را متعلق بە میترا دانستە!). آئین میترائی همچون آئین طبقەی جنگاوران با نمادپردازی معطوف بە سلطە و قدرت و شاهی (شیر و خنجر و خورشید و…) برای کسانی کە آشنا بە حوزەی ادیان باستان و اسطورە شناسی باشند بە هیچ عنوان قابل اتصال بە نظامهای زن محور و کیش طبقەی شبان و کشاورز و با نمادپردازی معطوف بە باروری و برکت، نیست. نگارندە تنها یک احتمال برای چنین برداشت عجیبی می یابد و آن اینکە شاید دکتر صادقی و دیگرانی کە چنین برداشتی دارند میترا را (با توجە بە اینکە امروزە نامی زنانە است و در پیکرها ریش و سبیلی بر چهرەاش نیست) زن تصور کردەاند! در غیر این صورت چگونە میتوان آئینی تماما مردانە را کە مبنای امپراطوری عظیم روم نیز بود در پیوند با کیشهای زنانە انگاشت؟! کیشهایی کە جز خطوط پراکندەای در اساطیر و مناسک باستانی چیزی از آنها بر جای نماندە است.

اگرچە امروزە با توجە بە یافتەهای پراکندەی باستانشناسی و تفسیر اساطیر و مناسک، وجود دوران مادر تباری و کیشهای زنانە را میتوان اثبات کرد اما نباید فراموش کرد کە این کیشهای نامنسجم و پراکندە نە هیچگاه شکل آئین مشخصی را بە خود گرفتە اند و نە در دوران حکومتهای بزرگ (اعم از ماد و پارت و روم باستان و …) اثری از سلطە و نفوذشان ماندە بود. اساسا آئین و دین بە شکل منسجم و دارای پیروان مشخص و سلسلە مراتب تقرب بە امر مقدس (نظیر آنچە در میترائیسم، ئایین زردشت، و ادیان ابراهیمی می بینیم ) خود پدیدەای محصول دوران پدرسالاری است و هیچ شکل مشخصی از دین و آئین بە شکل تماما زنانە نمیتوان یافت و آنچە بودە کیشهای پراکندەی تقدیس زن-خدا و مجموعەی نمادهای وابستە بە او بودە است کە بە سختی از میان یافتەهای باستان شناسی قابل استخراج است.

اگرچە سخن بسیار بە درازا کشید و ناگفتەی بسیار هم ماند اما اشارە بە این نکتە ضروریست کە در حوزەی علوم انسانی و بە ویژە دین شناسی و دیرینە شناسی با همە زیر شاخەهایش، ارائەی فرضیەی علمی حتی در همان مرحلەی فرضیە بودن مستلزم ارائەی منابع زیاد (حداقل بیش از یک منبع! ) بودە و کار درازدامن چند سالە را می طلبد  تا تمامی جوانب موضوع بر پژوهشگر روشن شود و هر حدسی را فرضیە ننامد. آنچە دکتر صادقی در بحث خود عنوان کردەاند حدسیات ایشان است کە تا تبدیل شدن بە فرضیە راه زیادی دارد. بە امید دقت بیشتر برای تمام پژوهشگران بە ویژە آنان کە بە دلیل نام و آوازەشان (در هر حوزەای باشد) در حوزەهای دیگر هم صاحب نظر انگاشتە میشوند، چراکە آنان بە دلیل همان آوازە بە راحتی میتوانند هر گزارەای را فارغ از صواب یا ناصواب بودن بە افاه انداختە و در افهام خلایق تثبیت کنند.  بە همین دلیل مسئولیت علمی بسیار بیشتر و جدی تر از پژوهشگران گمنام را بر دوش دارند.

منابع

١-فریزر، سر جیمرز جورج، شاخەی زرین، ترجمە کاظم فیروزی، نشر آگە ، تهران ١٣٨٥

٢-رید، اولین، انسان در عصر توحش، ترجمە محمود عنایت، انتشارات هاشمی، تهران ١٣٦٣

٣-کتاک،کنراد، فیلیپ، انسان شناسی (کشف تفاوتهای انسانی)، ترجمەمحسن ثلاثی، انتشارات علمی، تهران ١٣٨٦

٤-وارنر، رکس، دانشنامەی اساطیر، ترجمە ابولقاسم اسماعیل پور، نشر اسطورە، تهران ١٣٨٦

٥-روتون، ک، ک،اسطورە، ترجمە ابولقاسم اسماعیل پور، نشر مرکز، تهران ١٣٨٥

٦-دورکیم، امیل، صور بنیادین حیات دینی، ترجمە باقر پرهام، نشر مرکز ١٣٨٣

٧-گرین، راجر لینسلین، اساطیر یونان، ترجمە عباس آقا جانی، انتشارات سروش، تهران ١٣٦٦

٨-ایونس،ورونیکا، اساطیر هند، انتشارات اساطیر، تهران ١٣٧٣

٩-بیرلین، ج،اف، اسطورەهای موازی،ترجمە عباس مخبر، نشر مرکز، تهران، ١٣٨٦

 لازم بە ذکر است کە پیش فرض نگارندە دربارەی «نقش میترائیسم در انحطاط نهایی نظامهای مادر سالار» اگرچە دارای پشتوانەی نسبی تئوریک است اما بە دلیل آنکە (همچون ادعای آقای صادقی) در حوزەی مردمشناسی و ادیان ادعای بزرگی قلمداد میشود، نگارندە از طرح آن همچون یک فرضیە تا امروز خودداری کردە و طرح و اثبات نهائیش را بە آیندە و بە پروژەای دانشگاهی موکول میکند. لذا این اشارەی کوتاه را طرح فرضیە ی خود نمینامد.  [1] –

Annonser

css.php
Driftes av Bloggnorge.com | Drevet av Lykke Media AS | PRO ISP - Webhotell & domene
Denne bloggen er underlagt Lov om opphavsrett til åndsverk. Det betyr at du ikke kan kopiere tekst, bilder eller annet innhold uten tillatelse fra bloggeren. Forfatter er selv ansvarlig for innhold.
Personvern og cookies | Tekniske spørmål rettes til post[att]bloggnorge.[dått]com.